تبلیغات
لحظه های فیروزه ای

نوشته های سیمای نازنینم


سلام

یکی از تمرین هایی که امسال توی کلاس ادبیات( پایه ی هفتم) به دخترم داده شده،

نوشتن جملاتی در مورد جان بخشی به اشیاء(تشخیص) بود.

این جملات نتیجه ی تلاش گل قشنگ زندگی، سیمای نازنینمه و

من از خوندنش لذت بردم.


 هر روز که چشمانم را رو به دنیا می گشایم، قاصدکی از پشت پنجره سرک

می کشد، کاش می فهمیدم که او چه می گوید؟ شاید از اتفاقی خوب خبر آورده!


در لحظه ای که حتی ماه آشفته است، فرشتگان زمینی با زمزمه ی لبیک یا

حسین(ع) آسمان را به میهمانی خورشید آزادی رهسپار می کنند.


لابه لای ورق های کهنه ی زمان همیشه کتابی  فریاد می زند.


سنگ به خودش افتخار کرد، وقتی دل نازک شیشه را نشکست.


امروز خورشید عینک آفتابی اش را زد، کلاهی از ابر روی سرش گذاشت و

برای گل های آفتابگردان دست تکان داد.


زیباست بوسه شیرین باران بر گونه های تبدار پنجره

بیا با هم به تماشا بنشینیم.


گاهی در دعــــوای من و مامان مجســــمه های خانه

هم فریاد صــــلح بر می آورند.





تاریخ ارسال : یکشنبه 21 مهر 1392 12:59 ق.ظ | نویسنده : •*لبخند بهـــــــــار*•

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.