تبلیغات
لحظه های فیروزه ای

اعتماد


وقتی به کسی به طور کامل

و بدون هیچ شک و تردیدی اعـــتماد می کنید

در نهایت دو نتیجه ی کلی خواهید داشت:

"شخصـــی برای زندگی" یا " درســــی برای زندگی"







تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 11:27 ق.ظ | نویسنده : •*لبخند بهـــــــــار*•

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : یکشنبه 18 اسفند 1392 09:27 ق.ظ
هر کجا محبت باشد، خدا هم هست...

هر چه روح به خدا نزدیکتر باشد،

آشفتگی اش کمتر است

زیرا نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره،

کمترین تکان را دارد...

خدا در قلب توست ...

سلام وقتتون بخیر ومهر

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : شنبه 17 اسفند 1392 09:57 ب.ظ
بچه های سرطانی واسه هفت سین فقط یه سین میخوان
"سلامتی"
بیاین همه واسشون دعا کنیم....

خدا به همه شون سلامتی بده

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : جمعه 16 اسفند 1392 11:45 ق.ظ
سلام عزیزم
از دل افروز ترین روز جهان
خاطره ای با من هست
به شما ارزانی :

سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

می گشودم پَر و می رفتم و می گفتم : «های !
بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !
تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،
روح در جسم جهان ریخته اند،
شور و شوق تو برانگیخته اند،
تو هم ای مرغک تنها، بسرای !

همه درهای رهایی بسته ست،
تا گشایی به نسیم سخنی، پنجره ای را، بسرای !
بسرای ...»

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق، پشت سرا پرده ی نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها می شد باز .

غنچه ها می شد باز،
باغ های گل سرخ،
باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه ی شیرین شکفتن !
خورشید !
چه فروغی به جهان می بخشید !
چه شکوهی ... !
همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

دو کبوتر در اوج،
بال در بال گذر می کردند .

دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

مرغ دریایی، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه ی نور ...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه ی عشق،
در سرا پرده ی دل
غنچه ای می پرورد،
- هدیه ای می آورد -

برگ هایش کم کم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
-«...یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !
با شکوفایی خورشید و گل افشانی لبخند تو،
آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوش تر از تافته ی یاس و سحر بافته ام:

« دوستت دارم » را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !»

این گل سرخ من است
دامنی پُر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه ی دشمن !
که فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

در دل مردم عالم، به خدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید .»

تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری »؟ را از من بسیار بپرس
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو!
سلام عزیزم
زیبا بود، مثل همیشه

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 اسفند 1392 11:21 ب.ظ
مراقب باش !

وقتی سوار بر تاب زندگی شدی،

دست روزگار هلت می دهد؛

ولی قرار نیست تو بیفتی!

اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی،

اوج می گیری...به همین سادگی...!



سلام ممنونم از حضور سبز و ارسال متن زیباتونمراقب باش !

وقتی سوار بر تاب زندگی شدی،

دست روزگار هلت می دهد؛

ولی قرار نیست تو بیفتی!

اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی،

اوج می گیری...به همین سادگی...!



سلام ممنونم از حضور سبز و ارسال متن زیباتون
سلام دوست خوبم

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 اسفند 1392 03:36 ب.ظ
دوست گلم ،ممنون که به وبم سر زدی. خوشحالم که شما هم خانم حیدری رو میشناسی.
سه چیز در زندگی بشری اهمیت دارد: نخست مهربانی ،دوم مهربانی وسوم مهربانی .
نظر شما چیه گلم؟
سلام بانو
با شما موافقم

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 11:03 ب.ظ
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا

کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل

می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به

وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را

جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی

توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای

او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می

گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...



تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین
نزدیکیست...




تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 09:46 ب.ظ
کسی کامیاب است که در دیدار متبسم ،در پندار مدبر در گفتار متین ودر کردار منعطف باشد .


تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 06:43 ب.ظ
در میان حمله ی این روزها، تکرار ها
خالکوبی میکنم بر پیکر دیوارها

چارخطی را موازی روی آن خطی اُریب
پنج روزی میرود با خط و با این کارها

بسته های خط عمرم را مرتب چیده ام
تا بیاید مرگ و بر دوشش برد این بارها

خرده دیواری که بعد از رفتنت با میخ ریخت
جمع شد مثقال مثقال و شده خروارها

من قلم را با نوازش میزدم بر دفترم
حال دیواری پراز خط و من و مسمارها..
*********************************
حضور افراد در زندگی انسان ها سرشار از حکمت هاست ؛ اما ماهیت و کیفیت این حکمت را خودمان تعیین میکنیم..
برقرار مانید!

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 04:43 ب.ظ
متاسفانه اکثر اعتماد های امروزی به درسی برای زندگی ختم میشه


تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 03:40 ب.ظ
" هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشكن: اعتماد، قول، رابطه و قلب؛ زیرا اینها وقتی می شكنند صدا ندارند، اما درد بسیاری دارند.
چارلز دیكنز "

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 03:39 ب.ظ
" به همه اعتماد داشتن خطرناك است، به هیچ كس اعتماد نداشتن خطرناكترین است.
آبراهام لینكلن

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 03:38 ب.ظ
" در دنیا عده ی اندك شماری یافت می شوند كه می توان به آنها اعتماد كرد؛ باید گشت و اینها را یافت.
آندره موروا "

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 12:53 ب.ظ
خداوندا مدعیان رفاقت


هرکدام تا قافله ای همراهند


عده ای تا مرز زمان ،


عده ای تامرز توان


و همگی تا مرز این جهان...


تنها تویی که می مانی...
سلام خانم یغما.وقتتون بخیر و لحظه های فیروزه ایتون شاد شاد
تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 12:25 ب.ظ
سلام عجب متن بلند و بالایی ...
ممنون از بابت کامنت آموزشی
الان بهت زنگ میزنم گوشی رو بردار
تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 اسفند 1392 12:08 ب.ظ
زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.


فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است.

یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.