تبلیغات
لحظه های فیروزه ای

خودم رو کنترل کنم یا دیگران...؟

بعد از یک روز کاریه پر مشغله و کلی اینور و اون ور زدن، تو راه برگشت به خونه، چشم مون به چراغ زرد بنزین افتاد...
ترجیح دادیم از خنکای شب و خلوتی خیابون ها و احتمااااالا خلوتی پمپ بنزین تو ساعات شب استفاده کنیم
با بی حوصلگی مشغول انجام بازی مورد علاقه م تو گوشی بودم و تو ذهن آشفته م برنامه های فردا رو مرور می کردم...


حواسم نه به بازی بود و نه به اطرافم، حتی صحبت هایی که بین مون رد و بدل می شد از روی بی اختیاری و بی حوصلگی بود، این حس که همیشه حق به جانب منه بدجور وجودمو پر کرده بود...
از پیاده هایی که هیچوقت به حق خودشون قانع نیستن، راننده هایی که بی توجه به حقوق بقیه رانندگی میکنن، فروشنده هایی که بی انصاف هستن و ...
تو مسیر دو تا پیاده ی بی توجه کلافه م کردن، شروع کردم به غر زدن و طبق معمول تکیه بر کرسی وعظ و سخنرانی دادن...
به پمپ بنزین که رسیدیم با چشم دنبال یه جایگاه خالی می گشتم که زودتر کارمون راه بیفته، تو یه ردیف نسبتا خلوت توقف کردیم، سمت چپ مون یه ماشین که راننده ش یه جوون27هشت ساله بنظر می رسید ایستاد... همین که می خواستیم حرکت کنیم اونم راه افتاد و راه مون رو سد کرد. با عصبانیت دستمو گذاشتم روی بوق و دق دلی صبح تا الان رو یه دفعه سرش خالی کردم...
منتظر بودم که در نهایت بی ادبی بره و زودتر از ما بنزین بزنه و دنیا هم برای من به آخر برسه
اما اون جوون در حالی که تخمه می شکست خیلی آروم کنار کشید و از اون لحظات توقف تو صف پمپ بنزین لذت برد و من توی ذهن آشفته م برای خودم تاسف خوردم برای این همه بی حوصلگی،بخاطر این همه حق به جانب بودنم ...
تو همون لحظه بود که دخترم بهم گفت: مامان چند دقیقه منتظر بودن ارزش این همه عصبانیت رو داشت...
و من حالا دارم تمام اینا رو از تو ذهن آشفته م بیرون می کشم تا ببینم دفعه ی بعد تو صف پمپ بنزین، پشت چراغ قرمز و تو یه مغازه با یه فروشنده ی خیلی خونسرد که در برابر عصبانیت من فقط لبخند میزنه و میگه منو مقصر ندونید چقدر می تونم نگاهم رو عوض کنم و رفتارم رو کنترل...

به قول زرا فرزام نکته ی اخلاقی: ما هیچوقت نمی تونیم روی رفتارهای دیگران کنترلی داشته باشیم. اما اینکه چه مقدار بتونیم هیجانات منفی رو کنترل کنیم شاید یه معیار باشه که بتونیم به سلامت روان مون پی ببریم.

تاریخ ارسال : دوشنبه 17 خرداد 1395 07:39 ق.ظ | نویسنده : •*لبخند بهـــــــــار*•

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 خرداد 1395 04:14 ب.ظ
سلام آبجی
هر چی کلیک می کردم نمیشد کامنت بدم
منم کاری کردم حرصش در اومدددددددددد بعدش شد
بدون نوشتن متن ارسال زدم
دیدم جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ قرمز زد فیلدها رو پرکن
منم غش کردم از خنده گفتم بابا من که امده بودم کامنت بدم شما نمیذاشتی
حالا تو کار انجام شده گذاشتمت گذاتشی اینم شد یک روش مبارزه با عصبانیت . یعنی من بی خیالشششششششش شدم گفتم دورش بزنم دیدم خودش تب کرد راضی شد
میدونی منظورم به کی بود همین قسمت که اجازه نمیداد من کامنت بذاارم برات وگرنه من خیییییییییییییییلی وقت متوجه به روز شدنت شدم
در این دینا که همه بی تقاوت و بی خیالن حساسیت معنی نمیده ، باور کن من تجربه کردم بایدددددددددددددددددددددد بی تفاوت بشی و حتی از حدش بگذره دیگران از بی نظمی تو حرصشون در بیاد میش اونچیزی که باید با خون دل خوردن به دیگران باید حااااااااااااااالی می کردی . من جدیداً تجربه کردم
سلام آبجی، خوبی? کسی که از پس بلاگفا بربیاد میهن بلاگ چیزی نیس براش

•*لبخند بهـــــــــار*•

تاریخ ارسال : سه شنبه 18 خرداد 1395 08:31 ق.ظ
درود برشما همسر عزیزم ماهت عسل لطفا از مهارت حل مشکل استفاده کن راههای دیگری غیر از عصبانیتبرای حل مشکل پیدا کن برخی چیزها رو ذر ایران ما نمی توان تغییر داد گاهی به جای عصبانی شدن باید وضعیت کنونی رو پذیرفتوبا اون سازگاری پیدا کرد
درود به همراه همیشگی من
صبوری رو از شما عزیزدلم باید یاد بگیرم که در سخت ترین شرایط هم آرامش وجودت به من و بقیه آرامش میده. ممنونم که هستی آرامش من

•*لبخند بهـــــــــار*•

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.